X
تبلیغات
رایتل

قنـــــــــــــــد عســــــل

آسمانم ستاره می خواست که تو آمدی .ابر حسود اما چشم دیدن خوشحالیم را نداشت.آسمانم ابری شد.بارید و بارید و من ...

به انتظار دیدن دوباره ات قطره های باران را یکی یکی می شمردم.اما تو دیگر پشت ابر ها نبودی وقتی که تمام شدند.نمی دانم در کدام صورت فلکی باید به دنبال تو گشت.در آسمان بزرگ من جای یک ستاره خالی شد.کاش از خورشید فرار نمی کردی تا روشنتر
به دنبالت می گشتم.کاش هرگز آسمانم ستاره نمی خواست.کاش ابر ها کمی مهربانتر بودند ...تا تو را گم نمی کردم.ای کاش میدانستی شبها....تنها ستاره ای را که به نامت زده ام
به چشمانم سنجاق میکنم تا یادم نرود
در روی زمین کسی هم هست که سبزی لحظه هایش روزی آرزویم بود ....خانه را در چشم های تو پیدا کردم
پلکهایت را به هم نزن خانه خراب میشوم

نوشته شده در پنج‌شنبه 18 تیر‌ماه سال 1388ساعت 09:54 ق.ظ توسط قند عسل نظرات (3)|