قنـــــــــــــــد عســــــل

ادامه سفرنامه ...


وقتی رسیدم خونه ساعت 7:20 دقیقه صبح بود و همه خواب بودن  منم اینقدر خسته بودم که با همون لباسها پریدم تو رختخواب و ساعت 9:30 با سر و صدای توی آشپزخونه بیدار شدم 

خلاصه بقیه اون روز رو نشد استراحت کنم و همش بیرون بودیم

کارمون این شده بود که هر روز ساعت 4 از خونه بریم بیرونو دیر موقع برمیگردیم خیلی خوب بود فقط یه کم ترافیک اصفهان اذیت میکرد  چون ما توی یه شهر کوچیک زندگی میکنیم حوصله ترافیک رو نداریم 

فردای روزی که رسیدم رفتیم میدون امام  از آخرین باری که رفته بودم خیلی گذشته بود فکر کنم 7 سال و زمانی که رفتم دیدم ماشینها از توی این میدون رد میشن و اینقد شلوغ پلوغه حالم بد شد  وای همه جور ادم به چشم میخورد و اینقدر شلوغ بود که نگو و نپرس تازه یه آدم خوش تیپ هم ندیدیم از میدون امام یه گردن بند که سنگ ماه تولدم بود خریدم خیلی ازش خوشم اومد (فیروزه بود ) البته اصل یا نا اصلش رو دیگه فروشنده میدونه  زیاد چیز چشم گیری نداشت و به خاطر شلوغی زیاد و سر و صدای ماشینها اصلا نچسبید...فقط آخرش بابا یه حلیم بادنجون واسمون خرید جاتون خالی نوش جان کردیم  این خیلی چسبید اخه من عاشق حلیم بادنجونمخصوصا توی ماه رمضون...


سعی میکنم زیاد طولش ندم و جزییات رو ننویسم چون این روزا خیلی سرم شلوغه و اصلا فرصت نت اومدن رو ندارم 



نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1388ساعت 06:14 ب.ظ توسط قند عسل نظرات (3)|