قنـــــــــــــــد عســــــل

سلام به همه ی دوست جونای خوبم که بهم سر زدن   بالاخره تونستم دکتر رو ببینم   یه عالمه قرص جور واجور داد   منم که حالم از خوردن قرص بد میشه  نمیدونم چیکار کنم   آخرش خودمم نفهمیدم که دلیل سردرد هام چی بوده از حرفهای دکترم چیزی نفهمیدم چون فقط سوال میپرسید و تا من اومدم جواب بدم شروع کرد به تجویز داروخلاصه جونم بگه واستون که این چند وقته حسابی مرده بودم اما الان شکر خدا وبه لطف خدا خوبم واین شعر رو تقدیم میکنم به همه ی دوستهای گلم   


هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق

هم دعا کن گره ی تازه نیا فزاید عشق

قایقی در طلب موج به دریا پیوست

باید از مرگ نترسید اگر باید عشق

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم

شاید این بوسه به نفرت برسد شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد

می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله ی رنج من ابریشم پیراهن شد

شمع حق داشت به پروانه نمی آید عشق

نوشته شده در یکشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1388ساعت 07:28 ب.ظ توسط قند عسل نظرات (2)|